![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
وقتي عزيزي ميره از دستمون
وقتي بلا ميباره از آسمون وقتي آدم رونده ميشه از خونه چاره اي نيست جز گوشه ميخونه اونوقت آدم مي ميزنه به زندگي هي ميزنه خودشو فراموش ميكنه به حرف دل گوش ميكنه واسه اينه كه همدم مستا شدم رفيق پيمونه به دستا شدم از خود و بيگانه جفا ديده ام از مي و ميخونه وفا ديده ام وقتي آدم با غم ميشه هم خونه كسي ازش نميگيره نشونه وقتي خونه درست مثل زندونه چاره اي نيست جز گوشه ميخونه اونوقت آدم مي ميزنه به زندگي هي ميزنه خودشو فراموش ميكنه به حرف دل گوش ميكنه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
چه شد نگاهی که منو خواب می کرد
روزای تاریکمو آفتاب می کرد با دو تا چشماش به دلم نیش می زد همه وجود منو آتیش می زد با دو تا چشماش به دلم نیش می زد همه وجود منو آتیش می زد چه شد لبایی که پر از خنده بود تو خنده هاش امید آینده بود چه شد حیاتی که توی باغچه هاش بوی اقاقیا پراکنده بود تو اون که از فراق من تب می کرد علاج درد با عناب لب می کرد گیسوی پرچین و بلندش برام حکایت از هزار و یک شب می کرد چه شد لبایی که پر از خنده بود تو خنده هاش امید آینده بود چه شد حیاتی که توی باغچه هاش بوی اقاقیا پراکنده بود تو اون که از فراق من تب می کرد علاج درد با عناب لب می کرد گیسوی پرچین و بلندش برام حکایت از هزار و یک شب می کرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
مرا صد بار هم از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه حاصل از جفا کردن چه سود از عشق ورزیدن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
توي ميخونه ها و مست مستم
به دنبال دل عاشق پرستم رفتمو اينجا نشستم از همه عالم گسستم حالا كه پياله دستمه دنيابه ناز شستمه دو روز عمر باقي رو جان مي وساقي بسمه نگام كن كه چقدر خراب و خستم زدست روزگار اين گونه هستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
زاهدا من كه خراباتي و مستم به توچه... ساغروباده و بد بر سر دستم به توچه... تو اگر گوشه محراب نشستي صنمي گفت چرا؟! من اگر گوشه ميخانه نشستم به توچه... آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بكند توكه خشكي چه به من من كه تر هستم به توچه... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 7:0 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
خدایا کفر نمیگویم، |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
روزی در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه میکردند که در حال بازی بودند. بعضی وقتها آدم قدر داشتهها رو خیلی دیر متوجه میشه. 5 دقیقه، 10 دقیقه، و حتی یک روز در کنار عزیزان و خانواده، میتونه به خاطرهای فراموش نشدنی تبدیل بشه. ما گاهی آنقدر خودمون رو درگیر مسائل روزمره میکنیم که واقعاً وقت، انرژی، فکر و حتی حوصله برای خانواده و عزیزانمون نداریم. روزها و لحظاتی رو که ممکنه دیگه امکان بازگردوندنش رو نداریم. این مسئله در میان ما جوانترها زیاد به چشم میخوره. ضرر نمیکنید اگر برای یک روز شده دست مادر و پدرتون رو بگیرید و به تفریح ببرید. یک روز در کنار خانواده، یک وعده غذا خوردن در طبیعت، خوردن چای که روی آتیش درست شده باشه و هزار و یک کار لذت بخش دیگه.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 فروردین1388ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید بحث جالبی می گه :
می گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه . بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم * غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند . افکارشون کپی شده هست و اصلا خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند . عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه . * غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره ! هر کسی جای کس دیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثر یا دیر به بلوغ (فکری – جنسی – احساسی) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن . عقاب ها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی ماهیگیری به فرد یاد می دن و نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسئولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره . * غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن و به نتایج دلخواه نمی رسن . عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامه ریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب ها ایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست . * غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند . عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن . * غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند .. عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 فروردین1388ساعت 9:28 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است.
علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 فروردین1388ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
به نتيجه رسيدن امور مهم ، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر كوچك بستگي دارد... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 فروردین1388ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانوهايت زندگي كني
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 فروردین1388ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
نیمه شب آواره وبی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال، دل بیاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی می گذشت، یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت دل به یاد آورد اول بار را، خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را، آن دوچشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم وسر بسته بود، چون من از تکرار، او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او، هم نشین و هم زبان شد با من او خسته جان بودم ،که جان شد با من او، ناتوان بود و توان شد با من او دامنش خوابگاه خستگی، این چنین آغاز شد دلبستگی وای از آن شب زنده داری تا سحر، وای از آن عمری که با او شد به سر مست او بودم زدنیا بی خبر، دم به دم این عشق می شد بیشتر آمد و در خلوتم دمساز شد، گفتگوها بین ما آغاز شد گفتمش: گفتمش؛در عشق پابرجاست دل، گر گشایی چشم دل زیباست دل گر تو زورق بان شوی دریاست دل، بی تو شام بی فرداست دل دل زعشق روی تو حیران شده، در پی عشق تو سرگردان شده گفت: گفت؛در عشقت وفدارم بدان، من تو را بس دوست می دارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان، چون تویی مخمور خمارم بدان با تو شادی می شود غم های من، با تو زیبا می شود فردای من گفتمش: گفتمش عشقت به دل افزون شده، دل زجادوی رخت افزون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده، عالم از زیباییت مجنون شده بر لبم بگذاشت،لب ؛یعنی خموش، طعم بوسه از سرم برد عقل وهوش در سرم جز عشق او سودا نبود، بهر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود، همچو عشق من، هیچ گل زیبا نبود خوبی او شهره آفاق بود در نجابت در نکوهی تاق بود روزگار؛روزگار اما وفا با ما نداشت، طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت، بی گمان ازمرگ ما، پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس، حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود، در غمش مجنون و عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود، سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست، ساده هم آن عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست، این خبر ناگاه، پشتم را شکست آن کبوتر عاقبت از بند رست، رفت و با دلداری دیگر، عهد بست با که گویم او که هم خون من است، خصم جان و تشنه خون من است بخت بد بین وصل او قسمت نشد، این گدا مشمول آن رحمت نشد آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست، با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم، باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم، ذره ذره آب گشتم، کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را، سوخت بی پروا ،پر پروانه را عشق من، ازمن گذشتی، خوش گذر، بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن زسر، دیشب از کف رفت، فردا را نگر آخر این یک بار از من بشنو پند، بر من و، بر روزگارم دل مبند عاشقی را دیر فهمیدی چه سود، عشق دیرین گسسسته تار و پود گرچه آب رفته باز آید به رود، ماهی بیچاره اما، مرده بود بعد از این هم آشیانت هر کس است، باش با او، یاد تو ما را بس است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
اه ، اعصابم خورد شد ديگه ...
مسخره شده همه چی ، خيلی چيزا مسخره اس! دقت کنين می بینین! خسته شدم ! می خوام خوشحال باشم خوش بگذونم خب! پ.ن : به خودم ربط داره! دو نقطه دی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 اسفند1387ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه
این قفس بازه ولی قلبه من زندونیه من پشیمون می کنم جاده رو از رفتنت تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت میخوام آروم شم تو نمی زاری هر دو بی رحمن عشق و بیزاری همه دنیامو زیرو رو کردم تو رو شاید دیر آرزو کردم قدم های آخرو آهسته تر بردار واسه من کابوش فکر آخرین دیدار بغض این آهنک ما رو تا کجا برد شایدم تقدیرم رو امشب به رحم آورد به تلافیه اون همه تلخیم گله هاتم طعمه عسل شد غم معصومانهی چشمات به تبسم تازه بدل شد می شه با من هزارو یک سال به بهانه ی قصه بمونی همه مرثیه های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد نفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه من از تو خوندن با تو موندن مقصد من راه من همینه رویام آرزو هام سرگذشت آه من نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه من تو مثل بارون غمو آسون میبری از یاد من با تو خوبن بی غروبن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 اسفند1387ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
بر حذر باش که این دست و دهن آب کشان
خانمانسوز تر از سیل فنا می باشند صائب تبریزی
پ.ن : اصلا دمه همه تبریزیا گرمه ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
تا حالا فکر کردین که جهنم با گناهکاران بهتراست ازبهشت باملایان !!! (:
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
ریشه همه دروغها در آسمان است ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
اغلب مردهایی كه در معرض استرس شدید قرار دارند در خود فرومیروند ، سكوت میكنند و بیاحساس میشوند تا مسئله ی خود را به شكلی حل كنند. از آن جایی كه طبیعت اصلی مرد ، مردانه و مذكر است برای مبارزه با استرس به این نیاز دارد كه خود را از معركه عقب بكشد و مدتی را به تنهایی بگذراند. از آنجایی كه طبیعت اصلی مرد ، مردانه و مذكر است برای مبارزه با استرس به این نیاز دارد كه خود را از معركه عقب بكشد و مدتی را به تنهایی بگذراند. این رفتار قدرت مردانه او را تشدید و تقویت میكند. بنابراین زمان مناسبی برای رسیدگی به واكنشهای عاطفی و احساسی نیست. اغلب مردها در برخورد با استرس ابتدا با احساسات خود قطع رابطه میكنند تا بتوانند به طور عینی و منطقی با مسئله پیش آمده برخورد كنند. زنها از این رفتار مردها به هراس میافتند زیرا اگر قرار باشد زنی با احساسات خود قطع ارتباط كند باید به قدری ناراحت باشد كه بخواهد كسی را رد كند اما این موضوع در مورد مردها صدق نمیكند در حالیكه مردها خود به خود در واكنش به استرس با احساسات خود قطع رابطه میكنند. مرد توانایی آن را دارد كه در لحظهای در خود فرو برود و سكوت اختیار كند به همین شكل میتواند در لحظهای از این حال خارج شود. وقتی مردها متعادلتر میشوند برای آن ها صحبت درباره ی اینكه از چه موضوعی ناراحت بودند سادهتر میشود. وقتی مرد از دنیای سكوت و تنهایی بازمیگردد ممكن است حرفی برای گفتن نداشته باشد زیرا ممكن است به این نتیجه رسیده باشد كه دلیل و موضوعی برای ناراحت شدن وجود ندارد. در اغلب موارد وقتی مرد از سكوت و انزوا خارج میشود و میگوید كه همه چیز خوب و عالی است ، بهتر است زنش به این گفته او اطمینان كند و در شرایط آرام قرار بگیرد. زنها را درك كــنید وقتی مرد ، زمان كافی برای درك كردن احساسات و نیازهای همسرش صرف نمیكند ، زن به سادگی سردرگم میشود و امكان اینكه واكنشی شدید و بیتناسب نشان دهد ، افزایش مییابد. وقتی زنی احساسات خود را با شوهرش در میان میگذارد اگر شوهر به حالت انفعالی به صحبتهای او گوش فرا دهد و امیدوار باقی بماند كه به زودی حرفهای زنش تمام خواهد شد ، روی او اثر میگذارد و بر ابهامات یا ناراحتیهایش میافزاید. وقتی زنها تصمیم میگیرند مانند مردها رفتار كنند و به منطق بیش از احساسات خود بها بدهند ، گیج و سردرگم میشوند. به خصوص اگر قرار باشد زیر فشاری برای تصمیمگیری باشند. معمولا وقتی زنی سردرگم است، میخواهد تصمیمی بگیرد در این زمان او بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارد و باید آرام بگیرد و احساساتش را مرور كند. در این زمان است كه میتواند به راحتی تصمیم بگیرد. وقتی مردی برای درك كردن زنش به حرفهای او گوش میدهد خود به خود متعادلتر میشود و زن زمانی متعادلتر میشود كه بتواند حرفها و احساساتش را بازگوید و این تنها زمانی میسر است كه مردها بتوانند زبان تكلم زنها را بیاموزند و زنها هم به طریقی سخن بگویند كه مردها میل به شنیدن داشته باشند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
میگویند در سالهای قدیم در شهر لار رسم بوده اگر خانواده ای دختر دم بخت داشته و علاقه داشتند که دخترشان با پسر خانواده ای که از قبل آشنایی و رفت و آمد داشتند ازدواج کند، برای اظهار تمایل خود رسم و آیین مخصوصی داشتند. به اینصورت که وقتی برای دیدنی به خانه خانواده پسر میرفتند، مادر دختر قبل از ترک خانه یواشکی یک شاخه گل زیر صندلی و یا مبلی که مینشسته پنهان میکرده و بعد وقتی صاحبخانه این گل را پیدا میکرده به این معنی بوده که مادر دختر دعوت میکند که اگر به خواستگاری دختر ما بیایید جوابمان بله هست. در تقویم میلادی برای اینکه تاریخ ۳۶۵ روز تقویم و گردش یک ساله زمین به دور خورشید و چهار فصل سال همزمان و مطابق هم باشد، هر چهار سال یک بار یک روز به ماه فوریه اضافه شده و ماه فوریه جای ۲۸ روز در این سال ۲۹ روز دارد. به این سال، سال لیپ میگویند. یکی از مراسم قدیمی و سنتی این سال این هست که دختر ها از پسر ها تقاضای ازدواج میکنند و این سال، سال خواستگاری خانمها از آقایان میباشد. آغاز این مراسم از قرن پنجم ریشه میگیرد و در سال ۱۲۸۸ نیز مجلس اسکاتلند قانونی را به تصویب رسانید که در صورتی که پسر به تقاضای دختر جواب رد بدهد باید جریمه ای به او بپردازد. جریمه این نه گفتن و زیر بار ازدواج نرفتن آقایان، یک دست لباس ابریشم و یا یک بوسه هست. امسال متاسفانه ماه فوریه ۲۸ روز بیشتر ندارد ولی سال آینده سال لیپ میباشد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
نه عزیزم بدونه چاخان نمیشه (:
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
این روزها جای خالیت را بیشتر احساس میکنم. در خیابان.....تاکسی.....سر کلاس.......در حافظه موبایلم...... درست قبل از سفر و دقیقا بعد از رسیدن به مقصد............و در میان گریه............ اما هنوز در ترانه هایم هستی......مغرور و دست نیافتنی.....سبز و مهربان.....سبز پر رنگ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
آرزومه که یه لحظه رو به روی من بيایستی شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 8:10 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
در آتشم من و این مشت استخوان بر جاست
عجب که سینه ز سوز نفس نمی سوزد ز بس که داغ تو دارم چو لاله بر دل تنگ دلم به حال دل هیچ کس نمی سوزد به جز من و تو که در پای دوست سوخت ایم رهی ز آتش گل و خار و خس نمی سوزد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
پرسيدم: چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد مهم اين نيست که قشنگ باشي ، قشنگ اين است که مهم باشي! حتي براي يک نفر مهم نيست شير باشي يا آهو مهم اين است با تمام توان شروع به دويدن کني كوچك باش و عاشق.. كه عشق مي داند آئين بزرگ كردنت را بگذارعشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسي موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست نلسون ماندلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 6:59 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
نمیدونم چرا ایرانی ها میان خارج از کشور اینقدر گه میشن، خوبه خیلی هاشون هیچ پخی نیستن فقط چسی میان و تریپ مایه داری میان، از خود بی ارزشون که چیزی ندارن میان مایه بابا هرو حالشو میکنن.
اینجا ایرانی میبینه آدم افسوس میخوره ... اما خدایی ایرانم ...! بیخود نیست اینهمه میگن برین جاهای دیگه دنیارو هم ببینین، نمیدونم چرا مردم صداشون در نمیاد... پ.ن : خط آخر مستقل از متن بود ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 6:55 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
فحش گذشتم برا هرکی تو کامنت ها تبلیغ این سایت های شر رو بذاره، آدم میاد وبلاگو نگا میکنه خوشحال میشه دوستاش کامنت گذشتن یهو یه چرتی اومده تبلیغ دری وری نوشته، اه !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 6:51 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
11 روز شد!
زود گذشت اما ... ببینم بقیه اش چی میشه، با همه چی میشه کنار اومد اما لامسب این دلتنگی بد دردیه، عصر که میشه دل آدم له له میزنه که یا ببینتت یا صداتو بشنوه، نمی دونی با چه ذوقی با اسکایپ بهت زنگ میرنم صداتو میشنوم چقدر خوشحال میشم اما تا تلفن قطع می کنیم انگار دل آدم فشرده میشه، اینجا خوابیدن خیلی بده چون با حس بدی آدم به خواب میره، اینجا همه چی فوق العاده است اما بدون تو از هیچ کدومش نمیشه لذت برد، کاش بودی ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 6:49 قبل از ظهر توسط کوه یخ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
مرگ پایانی ترسناک برای یک شوخی بی معنا به نام زندگی است ....
گناه چیزه عالیست، مردمی که دنبال گناه میرن، سلیقه خوبی دارن... آنقدر آرزوهایم را به گور برده ام که دیگر جایی برای جسدم نیست... |
|
RSS
|